تبليغاتX
بوی سیب - زندگی در تبلیغات
یادداشت ادبی، نقد فیلم و گزارش های اجتماعی

من می خرم، پس هستم!

امیر پیام

برداشت اول ( اواخر دهه 60)

 

پرسپولیس در 30 سال گذشته فقط  یکبار قهرمان آسیا شد و تنها 80 هزار نفر در آن روز فینال میان این تیم ایرانی و المحرق بحرین را تماشا کردند! این مسابقه هیچوقت از تلویزیون پخش نشد و تک گل محمد حسن انصاری فر که با دوربینی از طبقه دوم ورزشگاه آزادی فیلمبرداری شده بود ، فقط یکباراز اخبار ساعت 19 پخش شد. دوربین با نمای بسیار باز و با فاصله از این دیدار تصویر برمی داشت ، مبادا نوشته روی پیراهن بازیکنان پرسپولیس نمایان شود. این نخستین باری بود که روی پیراهن بازیکنان تبلیغ می شد و این کار -  مطابق معمول -   با سیاست های صدا و سیما در تعارض بود.

 

برداشت دوم ( اوایل دهه 80)

 

بازی پرسپولیس – استقلال نه تنها با نیم ساعت تبلیغ قبل و میان دو نیمه پخش

 می شود، بلکه امتیاز پخش آن نیز متعلق به یک شرکت تجاری از سرزمین چشم بادامی هاست .  بینندگان رسانه ملی که بودجه اش را بیت المال و البته گوشه فیش برق و کمی هم درآمد تبلیغات (!) تامین می کند ، باید امیدوارباشند تا شاید یکی از

" کیم" های دوقلوی کره ای  پولی بدهد و پخش برنامه  با دعوت این شرکت آغاز شود. در حین پخش مسابقه نیز در گوشه بالای تصویر یک خرس گنده آویزان است، که گویا نشان تبلیغی یخچال فریزر است و در پایین هم یک عقاب ترسناک برای صبحانه مقوی تبلیغ می کند. صفحه تلویزیون شبیه راز بقا شده ، به ویژه وقتی که بازی به خشونت کشیده می شود!

 

برادشت سوم ( همین روزها)

آرش در شهرک امید یک سوپر فعال و مد روز دارد. آقا! موفقیت در کسب و کار بستگی به زرنگی کاسب در شناسایی مارک های جدید مواد غذایی دارد. فقط کافی است تلویزیون یک نوع ماکارونی یا بستنی جدید را تبلیغ کند؛ از فردای آن روز مشتری ها فقط آن مارک را می خرند و بس! منیر خانم برای خرید سرکه خرما به سوپر آمده و می گوید که عروسش فواید این نوع سرکه را از تلویزیون شنیده.

بهناز فقط لباس مارک دار می پوشد و خرید لباس و کفش بی نام و نشان را بی کلاسی می خواند.

 

سوار ماشین می شوم تا به گوشه ای دیگر بروم و گفتگو کنم. تابلوهای عظیم تبلیغاتی اتوبان را احاطه کرده اند . وسعت برخی از آنها دو برابر آپارتمان 60 متری ماست. رادیو روی شبکه پیام است. تبلیغات بعد از پخش خبر. "... ببین اصغر آقا ! برات زن نگرفتم که دیر سر کار بیای! آخه اوستا! آخه نداره  ... ! " و بالاخره ماجرا با تبلیغ خرید فرش پایان می یابد. من متحیرمانده ام! "برات زن نگرفتم!" یعنی چه؟ یعنی زن اسباب بازی یا وسیله ای است که اوستا برای لطف در حق شاگردش گرفته؟! و شاگرد بی جنبه نیز بخاطر سرگرم شدن با اسباب بازی جدیدش ، دیر سرکار آمده ! آنهمه وسواس برای تبلیغات روی لباس پرسپولیس  با این شعار که " ... مگر انسان تابلوی تبلیغاتی است که روی سینه اش مارک بچسباند و... " و اینهمه بی توجهی به زن!

گفتگو بی گفتگو! به خانه که می رسم صدای تلویزیون بلند است.  در تبلیغ دیگری خانم هود را خاموش و آقای منزل را به شام دعوت می کند. آقا در آشپزخانه پشت میز نشسته و روزنامه می خواند! دست به سیاه و سفید نمی زند و زن سرپا کار می کند. عجب تبلیغ آموزنده ای! آقایان در آشپزخانه فقط می نشینند و روزنامه می خوانند تاشام حاضر شود.

یک تیزر دیگر:" خانم این شکلات صبحانه چقدر خوشمزه است و..." آقای خانه با عجله به سر کار می رود اما خانم در خانه می ماند و برای اقا لقمه می گیرد. این یعنی زن محور توسعه پایدار!

... واما یک تبلیغ فرهنگی ! آموزش استاندارد. مادر به کودک لیست خرید را می دهد. در میان فهرست خرید چیپس و پفک خودنمایی می کنند! اغذیه بدون ارزش غذایی در میان آموزش مفهوم استاندارد به عنوان اجزای اصلی سبد غذایی خانواده گنجانده

می شود. پیرزن از کودک در حال خرید یاد می گیرد که استاندارد مهم است.

" چی مادر جون"..." استاندارد" ..." چی ؟ " ... " استاندارد مادر" واژه استاندارد برای پیرزن ناآشنایی می کند. حق با اوست چطور با مفهومی آشنا شود که واژه آن هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است.

یکی از بانک ها واحد کیلومتر را برای شمارش پول جوایز قرعه کشی انتخاب کرده است. تمثیل جالبی است ! بی ارزشی پول را بهتر بازگو می کند و رویای سپرده گذاران همانند همان بادکنک ها یی است که در تبلیغ بانک به هوا می روند.

بانک دیگر که اعتماد مردم را سرمایه خود می خواند از سرمایه گذاری این بانک در صنعت، کشاورزی و طرح های اقتصادی به کمک سپرده های مردم می گوید. راستی وقتی می شود به سپرده ها به طور متوسط کمتر از 15 درصد در سال سود داد و در عوض با دادن وام بیش از 25 درصد سود دریافت کرد، چه نیازی به سرمایه گذاری وجود دارد. چرا بانک های ما به این موضوع توجه نمی کنند!

 

یک بانک دیگر1000 دستگاه 206 و 1000 هزینه حج تمتع و هزاران جایزه دیگر را با افتخار اعلام می کند! چقدر هزارتای اول با معنویت هزارتای دوم قرابت داشت!

خودروی ملی مدل جدید در پشت صندلی های جلو مانیتور و کامپیوتر دارد. چه فکر بکری! بالاخره باید به وقت های تلف شده در ترافیک هم سروسامانی داد و چی بهتر از مانیتور و صفحه تلویزیون!

برداشت آخر( همین امروز)

میدان انقلاب یک موزه معاصر– یا بهتر بگوییم مان هنر نو-  از انواع تکنیک های  تبلیغات است. میان پسرک ها بر سر چسباندن پوستر کلاس کنکور روی محل نصب پوستر رقابتی سخت در جریان است و عمر پوستر هر موسسه 10 دقیقه بیشتر نیست. کافی است پسرک این موسسه با دوچرخه و پوسترهای لوله شده و سطل سیریشم کمی دور شود تا پسرک آن موسسه بروی پوستر او بچسباند. قطر پوستر های روی هم یک دیوار جدید کاغذی درست کرده است . دیواری کاغذی برای تبلیغ تست زدن و روش عبور از دیوار فولادی کنکور.

تبلیغ صوتی! "همه چیز فقط 100 تومن ! بی تفاوت رد نشو خانم! دست خالی نرو آقا!"

بلندگو های دستی با هنر زبان ریختن گوینده مشتری ها را روانه مغازه می کند.

پسرک با لهجه غلیظ آذری، تراکت تبلیغ رمان جدید سیمین دانشور و گابریل گارسیا مارکز را به دستم می دهد. جنس کاغذ کاهی تراکت که با چاپ ملخی تک رنگ تهیه شده و تنها به لطف رنگی بودن کاغذ ،  رنگ و رویی به خود گرفته، در برابر تبلیغ چهارنگ با کاغذ گلاسه، و عکس  دوبل برگر و چیپس و پنیر،  حرفی برای گفتن ندارد.

چقدر گرسنه ام؟ گفتگوو گزارش باشد برای بعد ! اول غذا می خورم و بعد هم که باید بروم خانه دنبال شیرین . قول داده ام که امروز بعد از تهیه گزارش او را ببرم مرکز خرید جام جم .

#

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط امیر پیام در ساعت 0:0 | لینک  |