تبليغاتX
بوی سیب - سنتوری
یادداشت ادبی، نقد فیلم و گزارش های اجتماعی

کاش می شد علی "سنتوری" "گاو" بشود!

  امیر پیام

 ونکوور 10 فوریه 2008

 

فرقی نمی کند که جمعه شب باشد یا شب یکشنبه، تقاطع خیابان های  گرند ویل و رابسون در داون تاون ونکوور هر دو شب آخر هفته را پرازدحام و شلوغ به صبح می رساند. شهری که ساکنان اغلب مهاجرش از دویست اقلیم گوناگون جهان آمده اند و به یکصد و پنجاه زبان صحبت می کنند. در چنین آبادی رنگارنگی و در هیاهوی پر از زرق و برق مدگرایی که با رایحه تند الکل آغشته گشته، شبهای آخر هرهفته نمایشگاه ملل به طور غیر رسمی در خیابانهای پرتردد داون تاون برپاست.

اما این بار قدم زدن در این خیابان برای من و همراهانم با گام های محکم تری همراه است. سرها همه بالا و در نگاه عابران قوم هزار رنگ و آیین به دنبال تایید و تمجید می گردیم. چرا که امشب قرار است شاهد نمایش یک فیلم ایرانی بر پرده سینمایی در این آخرین نقطه های غرب دنیا باشیم. آن هم نه فقط یک فیلم ایرانی معمولی، فیلمی که امضای یکی از دایناسورهای سینمای ایران زیر آن به چشم می خورد: "سنتوری" آخرین ساخته "داریوش مهرجویی".

سنتوری با بازی بهرام رادان، گلشیفته فراهانی، مسعود رایگان، رویا تیموریان و حسن پورشیرازی که پس از ماه های طولانی انتظار- به رغم ممانعت از پخش ان در داخل ایران -  اکنون در سینما های آمریکا و کانادا به اکران در آمده است. فیلم داستان نوازنده سنتور و خواننده پاپ است که از بطن خانواده یی مذهبی و خشک مقدس به دامان موسیقی و هنر رمیده است و در دنیای سانتیمانتالی خودش با سنتور خوش نوا، پری مهربان و کبوترهای وفادارش زندگی می کند. اما زخم های کهنه کودکی و نوجوانی او که خود علتش را پندارهای متعصبانه مذهبی پدر و مادرش میداند، او را به رخوت الکل و خرابات اعتیاد می کشاند و دست آخر از ته خط اعتیاد به پنج خط آموزش موسیقی و آوازه خوانی در دنیای کوچک بیماران روانی می رساند.

همزمانی ساخت این فیلم و "خون بازی" رخشان بنی اعتماد- که ماه ها از اکران موفق آن می گذرد- این نوید را می داد که سینمای ایران بالاخره اعتیاد را به عنوان یکی از آسیب های جدی نسل حاضر جامعه ایرانی مورد توجه قرار داده است و کارگردانان مطرح این هنر فراگیر با پرداختن به مقوله اعتیاد قصد دارند تا مخاطبان خود را در اندیشه فرو برده و با حساسیت زایی در این زمینه به نوعی ضرورت پیشگیری از وخامت هر چه بیشتر آن را گوشزد کنند.

دستمایه یی که در هر دو ساخته بیشتراز آنکه پرداخته شود، دستمالی می شود. مهرجویی که عمیق شدن در هزارتوهای اندیشه شخصیتهای آثارش از حداقل تخصص های سینمایی اوست و خلق آثار ماندگاری همچون "گاو"،"هامون"،"پری" همگی مرهون ظرایف موشکافانه او در شخصیت پردازی قهرمان های مغموم فیلم هایش بود، گویی این بار به هر دلیل مگویی از نزدیک شدن به شخصیت امروزی معتاد ایرانی بازمانده و با همان باورهای رایج جامعه ایرانی از معتاد کنار آمده است.

واقعیت این است که مشکل اصلی اعتیاد در ایران تا حدودی همان است که علی بر اثر آنها معتاد شده، ولی اکثر معتادان ایرانی داستان اعتیادشان با علت اعتیادشان یکی نیست. تعصب های مذهبی از یک سو و بی قید و بندی مرضی، سخت گیری های امرانه و آزادی های بی حد و حصرخانواده ها در تربیت فرزندان، پدیده رفاه زدگی در میان خانواده های متدین که نسل جدیدی از خانواده های ایرانی را با صفت بورژوازی مذهبی پدید آورده، در کنار سایر عوامل اجتماعی از اصلی ترین علل شیوع روزافزون اعتیاد در میان نسل جوان ایرانی است. اما در سنتوری مهرجویی، آنجایی که داستان می خواهد عواقب اعتیاد را به تصویر بکشد و یا علی معتاد را از حلقه اجتماع بیرون بیاندازد و به جمع معتادان خیابانی نظیر خودش بیافکند  با ضعف اصلی خود روبرو می شود. پرسه ای کوتاه در میان کارتن خواب ها یا ساکنان پاپتی خرابات پایتخت، به خوبی نشان می دهد که معتادان ته خطی وخیابانگرد تهران بیشتر جوانان زیباروی و گاها تحصیل کرده و باهوشی هستند که با پرگار زمانه نچرخیده اند و از دایره روزگار بیرون افتاده اند. آنان کمتر شبیه کارگران ساختمانی بجا مانده یا بیماران روانی رها شده در خیابانها هستند - شخصیتی که اغلب معتادان خیابانی فیلم " سنتوری" به آن نزدیکترند - و علی سنتوری در میان آنها تنها شاهزاده یی بخت برگشته می نمایاند که در این صورت مشکل علی مشکل جوانان ایرانی نخواهد بود و تنها مشکل یک جوان ایرانی تلقی خواهد شد.

از طرف دیگر، نوع مواجهه با اعتیاد به الکل و اعتیاد به مواد اعتیاد آور در داستان سنتوری، می تواند به نوعی بد آموزی های خاص خودش را داشته باشد. برای مثال، علی سنتوری که ابتدا به الکل وابسته است، چند دفعه بر اثر زیاده روی در مصرف الکل بیهوش می شود و هر بار با اندک آب خنکی به هشیاری کامل باز می گردد. چنانچه پیام غیر مستقیم فیلم در این نکته دقیق تر مورد توجه قرار گیرد، می تواند آموزش منفی برای مخاطب جوان به همراه داشته باشد. بدین ترتیب که، می توان تا سرحد مرگ الکل نوشید و دست اخر نیز با خنکای آب سردی به هشیاری عادی بازگشت.

همچنین ترک یابویی یا سقوط آزاد (اصطلاح رایج معتادان برای ترک جسمانی سریع و بدون دارو) در بخش انتهایی فیلم که تنها با چند آمپول نالتروکسان به عنوان خنثی کننده مرفین داخل خون مزین شده است، در کنار روانشناسی که گویی لال و گنگ به نظر می رسد – که این با جمود و یخ زدگی کامل محمد سلوکی بازیگر نقش روانشناس در نخستین بازی سینمایی اش صد چندان شده است- همگی ناقص ترین نوع درمان اعتیاد را بازگو می کنند. درمانی که ترک جسمانی و دارو محور را مرکز توجه قرار داده است. این در حالی است که کارگردان در طول فیلم علل اصلی اعتیاد علی را در میان خانواده و جامعه دنبال می کند، ولی به هنگام درمان به یکباره علل شکل گیری بیماری فراموش می شوند و دردی که برخاسته از نقص کارکرد جسمی نیست، تنها با تمرکز بر جسم معتاد برطرف می شود. نا امید تر کننده این که، در مرحله بازتوانی و جامعه پذیری درمان اعتیاد که تلاش می شود تا معتاد با کسب مهارت های اجتماعی به طرزی سازگارانه به دامان جامعه بازگردد، معتاد بهبود یافته مهرجویی با مهر تایید روانشناس خموش مرکز درمانی، به اقامت دائم در ناکجاآباد بیمارستان روانی بسنده می کند و از ته خط اعتیاد به پنج خط آموزش موسیقی می رسد و از بازگشت به جامعه و زندگی سالم در یک شرایط طبیعی صرف نظر می کند. این نکته در صورتی اشتباه نخواهد بود که بیمارستان رویایی مهرجویی برای اقامت دائمی تمامی معتادان خواستار بهبود جای خالی داشته باشد. در حالی که ظرفیت های موجود بیمارستانی برای بستری شدن معتادان و بهره مندی از ساده ترین مرحله درمان اعتیاد که همانا ترک جسمانی اعتیاد است، به قدری محدود و نامناسب است که اگر روزگاری فقط همان 2 میلیون معتاد رسمی اعلام شده در ایران ( منابع غیر رسمی آمار معتادان را تا دو برابر آمار رسمی دولت تخمین می زنند) تصمیم به آغاز درمان بگیرند،  به نفر آخر چهل سال بعد تخت خالی یا نوبت استفاده از خدمات خواهد رسید.

 

به هر صورت، سنتوری که به نظر می رسید همرا با خون بازی فصل جدیدی از سینمای حساس به مسائل جاری اجتماعی را بدون توجه به شاخص های جشنواره های برون مرزی رقم خواهد زد، بخاطر دغدغه های گیشه، خطوط در هم باف همیشه قرمز، و توجه ناکافی به مشخصه های امروزی اعتیاد از نوع ایرانی آن در پرداختن به موضوع اعتیاد، خمار می ماند و زخم اعتیاد را که تا نزدیکی های قلب ریشه کرده فقط در سطح پوست معاینه می کند و با یک پماد سالیسیلات* سر و ته  قضیه را تمام می کند.

 

از سالن که خارج می شوم یک لحظه دلم هوای سینمای عصرجدید را می کند و گویی وارد هیاهوی شلوغ خیابان ولی عصر در یک غروب پنج شنبه شده ام. غیر از چند ایرانی دیگر که با هم از سینما خارج شدیم صدای مفهوم دیگری به گوشم نمی رسد. باز هم میان هجاهای بیگانه ی زبان های مختلف گیر افتاده ام. گویی در لحظه نازل شدن خشم خداوند بر نمرود به دنیا پرتاب شده ام. ای کاش علی"سنتوری" "گاو" بود تا من هم مثل لحظات قبل از وارد شدن به سینما در این "هامون"** با غرور بیشتر قدم برمی داشتم.

 

#

 

* اشاره به دیالوگ متن فیلم است که علی سنتوری برغم زخمی، خمار و تنها ماندنش فقط سراغ پماد سالیسیلات را از همسر گریزانش می گیرد.

 

** اشاره به فیلم "هامون" ساخته داریوش مهرجویی 1368.

نوشته شده توسط امیر پیام در ساعت 11:58 | لینک  |