خون بازی؛ خوب اما کهنه و دیر!
امیر پیام
سد ناصر می گفت: ما خود هالیفوتیم داش از ما فیلم نگیر! لیسانس ادبیات داشت و اگر چهره روغنی و سرنگ پشت گوشش نبود با موهای جوگندمی و ریش توپرش میتونست یک منتقد جذاب ادبی باشه. به خصوص که همیشه هم مشکی می پوشید! نوبت خون بازی که می رسید همه طلبه بودن با سرنگ خونی سد ناصر خون بازی کنن. می گفتن خون پروفسور توشه بزنیم شاید ما هم آدم شدیم!
پروفسور می گفت رفت وبرگشت های آروم و کشدار پمپ سرنگ موقع خون بازی مثل رفت و برگشت های آرشه روی سیم های ویلون می مونه با این فرق که اولی آرشه نرم داره و سیم های سخت ولی دومی آرشه اون سوزن سخت و سیم هاش رگ های نرم . اولی رو اگر خوب بزنی خون رو به جوش میاره ولی دومی خونو به خروش در میاره و می کشه بیرون!
اصطلاح خون بازی که پیش تر میان اهل بخیه و تزریقی ها معنا داشت این روزها با نمایش فیلم "خون بازی" آخرین ساخته رخشان بنی اعتماد در سطح اذهان عمومی نیز مطرح و اعتیاد که دیربازی است همسایه قدیمی و خودمونی ما شده اینبار از نگاه سینما مورد کنکاش قرار گرفته است.
کسب چند جایزه از بیست وپنجمین جشنواره فیلم فجر و نیز سابقه رخشان بنی اعتماد در پژوهش و تولید فیلم اعتیاد منجر به آن شده تا این اثر سینمایی نه تنها از جنبه های هنری مورد توجه منتقدان قرار گیرد بلکه کارشناسان اعتیاد نیز به فیلم از جنبه علمی و آموزشی آن توجه کنند. بدین ترتیب آنچه در این نوشتار گنجانده شده است نقد و بررسی فیلم نه از دیدگاه هنری بلکه با رویکرد کاهش تقاضای مواد اعتیادآور است.
"خون بازی" نگاهی آگاهانه به اعتیاد دارد. اعتیاد در میان قشر مرفه و خانواده هایی که مدعی روشنفکری و آگاهی فراتر از دیگران دارند نخستین وجه تمایز نگاه خون بازی به اعتیاد است. سارا دختر خانواده یی است که هم دستشان به دهنشان می رسد و هم از چیدمان خانه و ویلایشان بر می آید که دایه اهل فکر و هنر بودن را نیز دارند. گفتگوی مادر سارا با پدردکتر یکی از دوستان سارا که اونیز فرزند معتاد دارد، تایید دیگری است بر این موضوع که کارگردان به دنبال مطرح کردن اعتیاد در میان قشر مرفه و تحصیل کرده جامعه دارد.
با انتخاب این قشر از جامعه برای طرح موضوع اعتیاد رخشان بنی اعتماد آگاهانه به اعتیاد از نوع امروزی آن نزدیک می شود. اگر چه واژه اعتیاد همیشه معتاد خیابانی ژنده پوش کنار جوی را به اذهان متبادر می سازد، اما واقعیت این است که معتادان خیابانی حداکثر 10- 5 درصد از جامعه 4-3 میلیونی معتادان کشور را تشکیل می دهند. بنابراین از هر 10 معتاد فقط یکی آنقدر تابلو شده که عکاسان و تصویر سازان به راحتی شکارش کرده و به ما طی سالهای گذشته نمایانده اند و 9 معتاد دیگر آنقدر شبیه همگانند که به طور متوسط حداقل 3 سال از آغاز اعتیاد آنها باید بگذرد تا اعضای خانواده متوجه اعتیاد آنها شوند.
بنابراین "خون بازی" اولین زنگ خطر را چنین به صدا در می آورد: اعتیاد تنها متعلق به معتاد لاغر و تکیده و ژنده پوش جنوب شهری نیست.
نمای نخستین فیلم با بالا رفتن پرده ها و نمایان شدن برج های تو در تو که نشانه شهر نشینی و زندگی ماشینی در ابرشهرهاست آغاز می شود. این نما که به نوعی دیگر در مستند " زیرپوست شهر" ( ساخته رخشان بنی اعتماد پیرامون موضوع اعتیاد در سالهای 77-1376) بکار گرفته شده بود نشان از نقد زندگی ماشینی و شهر نشینی به عنوان یکی از عوامل بروز اعتیاد داشت.
موضوعی که جامعه شناسی اعتیاد و کجروی اجتماعی نیز امروزه بروی آن تمرکز کرده است. اعتیاد به شکل یک پدیده اجتماعی زاییده شهرنشینی و مدرنیسم است. بشر امروزی هر روز صبح در برابر عظمت آسمانخراش ها و گستردگی اتوبان ها خود را حقیر می یابد و دائما به او امر می شود تا در برابر جامعه خود را فراموش کند و بیشتر خود اجتماعی خود را بروز دهد تا خود خودش را. انسان تنها و خموده کم کم به جای خودکشی فیزیکی به سوی خودکشی اجتماعی از طریق اعتیاد کشانده می شود. وقتی که مادر سارا در گفتگوی تلفنی به دوستش می گوید: " خودم! دلم برای خودم تنگ شده!" علاوه بر اشاره به دغدغه های یک مادر که محکوم به عشق فرزندش است به مصائب زندگی امروز اشاره دارد که در آن فردیت آدم ها جلوی پای اجتماع ذبح می شود.
انتخاب شخصیت محوری داستان که دختری معتاد است، اشاره به یکی از معضلات زنان امروز است – چه سارای معتاد و چه مادر سارا به عنوان یک مادر دارای فرزند معتاد- که همواره از دغدغه های کارگردان بوده و هست و از این لحاظ شاید بتوان "خون بازی" را فصل دیگری از زندگی " بانوی اردیبهشت 86" خواند.
افزایش نرخ شیوع اعتیاد در میان زنان و دختران طی سالهای اخیر و نیز در نظر داشتن این واقعیت که اعتیاد زنان به مراتب مخرب تر از اعتیاد مردان می تواند باشد، ویژگی دیگری است که آگاهی سازندگان و نویسندگان فیلم خون بازی از خصوصیات امروزی اعتیاد در ایران را نمایان می سازد.
پژوهش ها نشان می دهند که اعتیاد یک زن در قیاس با اعتیاد یک مرد می تواند بسیار خطرناک تر باشد. زنان پس از آشنایی با اعتیاد به راحتی در معرض سوء استفاده جنسی و متعاقب آن بیماری های جنسی خطرناکی نظیر ایدز قرار می گیرند. از سوی دیگر زنان به عنوان مادران و تربیت کنندگان نسل آتی جامعه با قرار گرفتن در معرض اعتیاد، بنیان بنیادی ترین نهاد اجتماع را سست خواهند کرد. در حالی که وقتی پدر معتاد است در بسیاری مواقع مادر بار زندگی و پرورش فرزندان را نه به دوش بلکه به دندان می کشد.
بنابراین" خون بازی" با انتخاب دختر امروزی معتاد به نوعی نگرانی خود را از نسل مادران فردا یا زن اجتماعی فردا که قرار است رکن اصلی توسعه در هزاره سوم باشد، ابراز می کند.
هر چند به نظر می رسد برغم برگزیده شدن باران کوثری بخاطر ایفای نقش سارای معتاد در جشنواره بیست وپنجم که احتمالا از دیدگاه هنر بازیگری صورت گرفته است، بازی وی از شخصیت یک دختر معتاد در واقعیت کمی دور است. به طوری که بیننده در طول نمایش فیلم هیچگاه فراموش نمی کند که این باران کوثری است که در حال ایفای نقش یک دختر معتاد است نه سارای معتادی که اتفاقا شبیه باران کوثری بازیگرنیز هست. شاید کمی کاهش وزن و مشاهده و مطالعه بیشتر بازیگر و البته نویسندگان و کارگردانان می توانست به بهتر باور شدن نقش سارا در کنار چهره پردازی فوق العاده او کمک کند. نکاتی نظیر، عادات رفتاری معتادان به هرویین یا نحوه استعمال آن. برای مثال، در صحنه ای که پس از تزریق مواد در کنار سارا لوازم تزریق به چشم می خورد، سرنگ 2 میلی گرمی مشاهده می شود که در کنار سارا افتاده است. این در حالی است که معتادان تزریقی اغلب از سرنگ های 5 میلی گرمی برای تزریق استفاده می کنند. همچنین عصبانیت های تکانشی سارا و یا آرام نشستن دوباره او پس از انفیه کردن خاک در درون ماشین نشانه هایی از رعشه ها و بیقراری های زمان خماری هرویین را به همراه ندارد، هر چند فیلمبرداری عالی و مونتاژ بی نقص فیلم در پدید آوردن این فضاها برای مخاطب بسیار مفید واقع شده است.
اداهای سارا و وادار ساختن مادر به اطاعت محض از خواسته های او به خودمحوری و تمامیت خواهی و فرزند سالاری نسل جدید بیشتر نزدیک است تا به بدقلقی های یک معتاد. چه بسیاری از دختران نوجوان امروزی برای بدست آوردن تمامی خواسته هایشان و نه فقط اعتیاد با رفتارهایی این چنین والدین را مرعوب و مغلوب می سازند.
از دیدگاه علت یابی اعتیاد و اشاره به ریشه های اعتیاد نیز "خون بازی" دارای ویژگی های علمی است.
طلاق، بی بند و باری پدر و عدم پایبندی به خانواده، اعتیاد پدر به الکل و احتمالا وابستگی مادر به قرص های اعصاب و روان، همگی پیش آگهی هایی هستند که می توانند علت اعتیاد فرزند شوند. در کنار آن اشاره به ویژگی های کلان شهر نشینی و زندگی مدرن از یک سو و فقر شادی در اجتماع و زرق و برق و مد گرایی نیز از سوی دیگر در خون بازی به عنوان علل اجتماعی زمینه ساز اعتیاد مورد توجه قرار گرفته اند.
در صحنه ای که سارا با آسانسوری شیشه ای وارد پاساژ قائم تجریش می شود و در میان نسل سرگشته و مد زده به جستجوی فروشنده مواد می گردد و با دیدن نیروی انتظامی هراسان پله ها را رو به پایین و اینبار نه با آسانسور بلکه از پلکان به پایین می رود شاید بیانگر فراز و فرود جوان سرگشته امروز در میان مد های عجیب و غریب رفتاری و پوششی نسل امروز باشد که با کابین شیشه ای به استقبالت می آید اما با پلکان سنگی بدرقه ات می کند.
گروه جوانان شاد و آواز خوان در رستوران میان راهی یا پایکوبی جوانان در مینی بوس اردوی شمال نیز اشاراتی گذرا از فقر شادی در میان نسل جوان است که خود زمینه ساز اعتیاد دیروز و علت اصلی گرایش امروز این نسل به مواد شیمیایی و محرک روانگردان است. شاید برای اشارت بهتر بد نبود اگر در ایست بازررسی راه شمال بیننده مینی بوس متوقف شده اردوی شمال راهم در گوشه ای از تصویر می دید. هر چند اکران همزمان "خون بازی" و " اخراجی ها" که از لحاظ فنی و هنری قابل قیاس نیستند، خود شاهدی بر این مدعی است که فیلم دوم تنها با پاسخ به نیاز شادی و خنده مخاطب به راحتی فروش گیشه را به خود اختصاص داده است.
اما انتخاب هرویین به عنوان الگوی مصرف مواد اعتیاد سارا پاشنه آشیل "خون بازی" به شمار می رود.
بسیاری از کارشناسان کاهش تقاضای مواد در کشور معتقدند که فعالیت های کنترل اعتیاد در ایران متاسفانه در مرحله عکس العمل باقی مانده است. این بدان معنا است که سیستم پویا و فعال اعتیاد به عنوان یک پدیده اجتماعی خود را با ویژگی های روزانه اجتماع تغییر می دهد و سیستم کنترل و مبارزه با اعتیاد در پاسخ به عمل این پدیده اجتماعی اقداماتی را صورت می دهد که تنها عکس العمل محسوب می شوند . برای مثال، داروهای روانگردان و به اصطلاح شادی آور بنا به تقاضای بازار مصرف مواد وارد بازار می شوند و چند سالی طول می کشد تا سیستم کنترل و مبارزه این الگوی مصرف جدید را شناسایی و برنامه ای جهت مقابله برای آن تهیه کند.
انتخاب هرویین به عنوان نوع اعتیاد سارا در خون بازی آنهم در سال 86 بسیار دیر و کهنه به نظر می رسد. چنانچه رخشان بنی اعتماد در سالهای 78-1376 خون بازی را می ساخت و در حقیقت به دنبال ساخت مستند "زیرپوست شهر" – که خون بازی از بسیاری جهات وامدار آنست – به طرح موضوع اعتیاد دختران به هرویین می پرداخت، شاید خون بازی می توانست منادی و اثربخش بر یک معضل به روز جامعه باشد.
اما با کمی دقت به ویژگی های اعتیاد امروز می توان فهمید که سیستم تولید و توزیع مواد چند سالی است که پیام فیلم "خون بازی" را گرفته و در صدد رفع معایب کالای خود و راضی کردن مخاطبان جوان خود بر آمده است.
در سالهای پایانی دهه 70 با استقرار طالبان در افغانستان و توقف کشت بهاری و پاییزه خشخاش سال 1379در این کشوراز یک سو، و موج جدید فعالیت های کاهش تقاضای مواد که با تلاش سازمانهای دولتی، بین المللی و مردمی وارد مرحله جدیدی از مبارزه با اعتیاد در ایران می شد و به لحاظ اطلاع رسانی وسیع این نهاد های اجتماعی پیرامون معضلات مواد مخدر به خصوص تریاک و هرویین که الگوی اصلی مصرف کشور در آن زمان به شمار می رفتند؛ همگان انتظار می کشیدند تا در سالهای آغازین دهه 80 و در پی این موج پیشگیری از مواد مخدر با کاهش نرخ رشد معتادان هرویینی و تریاکی مواجه شویم.
این پیش بینی تا حدودی نیز درست از آب در آمد اما گویی سناریوی جدیدی در راه بود. سیستم تولید و عرضه مواد – که با 700 میلیارد دلار سود سالانه سومین تجارت پر سود دنیا محسوب می شود- بیکار نماند تا چند سازمان مردمی خود جوش و سازمان های دولتی با بودجه محدود و بدون برنامه جامع و منسجم تمامی بازار اعتیاد را به کسادی بکشند.
این سیستم که می دید تبلیغ علیه مواد مخدر نظیر هرویین و تریاک درسطح وسیعی گسترش یافته است و سستی و انزوای مواد مخدر، وابستگی شدید جسمانی آن و دیگر اثرات این مواد دیگر برای نسل جوان که به دنبال شادی هرچند کوچک و خالی می گردد و دیگر با مشاهده معضلات تریاک و هرویین تمایل آنچنان به مصرف نشان نمی دهد، بر آن آمد تا مواد جدیدی وارد عرصه نماید تا ضمن رفع معایب و کاستی های مواد قبلی پاسخگوی نیاز مخاطب جوان خود نیز باشد.
از طرف دیگر رویدادهای سیاسی افغانستان و جنگ و نا امنی در کنار آغاز رواج مواد شیمیایی جدید روانگردان نظیر اکستاسی و سایر آمفتامین ها در اروپا زمینه را فراهم ساخت تا سیستم هوشمند عرضه مواد در صدد تغییر الگوی مصرف مواد از مواد مخدر- تریاک و هرویین- به سوی مواد اعتیاد آور محرک – نظیر امفتامین ها و کوکایین- بر آید.
این مواد جدید کاملا در تقابل با مواد مخدر قرار داشتند. سستی مرفین در مواد مخدر تبدیل به توان افزایی و تحرک متاامفتامین ها گشت. انزوا طلبی تریاک و هرویین با اصطلاح شادی آور – اکستاسی – عوض شد و وابستگی شدید جسمانی هرویین در مواد شیمیایی جدید به حداقل رسید هرچند وابستگی روانی مواد جدید چند برابر گشته بود تا مصرف کننده نتواند به راحتی از اعتیاد به آنها دل بکند و مشتری دائمی مواد جدید باشد.
بدین ترتیب، "خون بازی" با نشان دادن اعتیاد به هرویین به عنوان ماده مصرفی شخصیت اصلی داستان نه تنها به مشکل روز مواد اشاره نکرد، بلکه به نوعی مخاطب جوان آشنا با مواد جدید را از انتخاب خود
- درمصرف مواد شیمیایی که به ظاهر مشکلاتش با اعتیاد سارا یکسان به نظر نمی رسد- راضی می کند.
از دیگر نکات ضعف خون بازی می توان به پایان غیرکارشناسانه فیلم اشاره کرد . هرچند پایان بندی نامناسب سالهاست که به سنت در سینمای ایران تبدیل شده است، اما از رخشان بنی اعتماد که فرصت تحقیق در اعتیاد را طی سالهای گذشته داشته است بعید به نظر می رسید تا پایان اعتیاد و درمان آنرا دوباره محدود به دارو درمانی گرداند و بستری شدن چند روزه سارا در خلوت خاله لیلا با تاباندن نور سفید به درمان سارا تبدیل کند.
چنانچه علل اعتیاد را در ابعاد زیستی، روانی و اجتماعی جستجو کنیم و همانطور که فیلمساز با اشاره به مشکلات خانوادگی و اجتماعی سارا و نیز مشکلات وابستگی جسمانی او به این سه مهم اشاره داشت اما به یکباره در پایان فیلم هنگامی که پای درمان وسط کشیده می شود، تنها به دو نوع درمان اشاره می شود. اول نوع درمان پیشنهادی سارا – یابویی یا سقوط آزاد – که بر گرفته از تجارب کارتن خواب ها یا کسانی است که شخصا و بدون هیچ دارویی یا خدمات مشاوره یی و رفتار درمانی به یکباره با قطع مصرف مواد و تحمل چند روزه عوارض جسمانی ناشی از ترک، تصور می کنند که از شر این بیماری جسمی و روانی و اجتماعی خلاص شده اند. نوع دیگر درمان در خون بازی مامن خاله لیلاست که احتمالا ترکیبی از دارو درمانی و قرنطینه به صورت کمپ درمانی است.
"خون بازی" در هر دو نوع درمان، جسم معتاد را هدف اصلی درمان می پندارد، در حالی که بیماری اعتیاد سارا بیشتر سوغاتی طلاق، بورژوازی و سردرگمی نسل جوان امروز است و داستان که در روایت این مشکلات آنهم با به تصویر کشیدن تنها 3 روز از زندگی یک معتاد به خوبی جلو آمده بود در پایان با ارایه درمان بدون اشاره به هیچ تغییری در خانواده یا اجتماع،تنها با قربون صدقه های مادر و قرص ها و مراقبت شبانه روزی خاله لیلا و با پر نور شدن صحنه، سارا آماده پذیرایی از آرش و زندگی جدید می شود.
شاید بهتر می بود تا داستان در مرحله بیان مشکل که از عهده آن به خوبی برآمده بود- البته به کمک دکوپاژ و کارگردانی عالی و فیلمبرداری و تدوین بی نقص- باقی می ماند که بیان درست مشکل خود نیمی از درمان است.
از سوی دیگر، سهل و آسان نشان دادن درمان نظیر آنچه خون بازی به آن اشاره می کند، در شمال خوش آب و هوا و با یک خاله لیلا پیگیر و آن لاین شاید تبلیغی نیز برای اعتیاد باشد که به این راحتی پس از دوران طلایی اعتیاد و وارد شدن به زمان خاکستری آن می توان براحتی با یک سفر شمال از پس آن بر آمد. شاید خاله لیلا سختگیر مجموعه " روزی روزگاری" نیز نتواند این روزها اعتیاد را در مرادبیک معتاد که مردانگی و استقلال برایش عین زندگی بود، درمان کند، چه رسد به خاله لیلا دلسوز و آماده به خدمت که در عصر بچه سالاری و نسل وابسته و بی تفاوت سارا – "نسل آویزان" به زعم خود نسل جدیدی ها- می خواهد از پس اعتیاد در چند روز برآید.
"خون بازی" در مجموع فیلمی بسیار موفق و یکی از آثار برجسته سینمایی سالهای گذشته محسوب می شود که در کنار موفقیت در تمامی سطوح متن، کارگردانی، فیلمبرداری و بازی هنرمندانه، دارای جنبه های اجتماعی و علمی است . موضوعی که می تواند بدعتی میمون در سینمای ایران باشد. "خون بازی"
آشکارا به فیلمسازان دیگر توصیه می کند تا برای موفقیت باید به اندازه کافی به پژوهش و تحقیق در زمینه موضوع پرداخت و تنها با اتکا به تکنیک های فیلم سازی یا بزک جوانان زیبا نمی توان فیلمساز موفق و مسئول شد.
کسب رتبه های نخست معتبرترین جشنواره فیلم توسط "خون بازی" برای فیلمی با موضوع اعتیاد اگر تکنوازی رخشان بنی اعتماد نباشد وتوسط دیگران تداوم یابد میتواند آغاز آشتی دوباره سینماگران با موضوعات روز باشد.
و اما یک نکته بی ربط !
تیتراژ پایانی فیلم هنگامی که به اسامی حمایت کنندگان فیلم می رسد باعث تاسف است که مراکز دولتی نظیر ستاد مبارزه با مواد مخدر، اداره کل پیشگیری مواد سازمان بهزیستی، دفتر پیشگیری از سوء مصرف مواد وزارت ارشاد، اداره کل مبارزه با مواد مخدر نیروی انتظامی، دفتر کنترل مواد و جرم سازمان ملل متحد و...همگی در تیتراژ پایانی غایب هستند و این در حالی است که تمامی مراکز یاد شده
دارای ردیف های بودجه ای و منابع کارشناسی فراوان برای فعالیت های کاهش تقاضای مواد هستند و برنامه های کم اثر و کم محتوای فراوانی هر ساله تحت عناوین تولیدات فرهنگی مقابله با اعتیاد توسط این مراکز با صرف بودجه های کلان تولید می شود!
اشار ه به نام فدا حسین مالکی – دبیرکل وقت ستاد مبارزه با مواد مخدر- به عنوان بالاترین مقام دولتی عرصه مبارزه با مواد -پس از رییس جمهور- آنهم در انتهای تیتراژ فیلم شاهدی بر این مدعی است که هیچ یک از سازمان های ذیربط به یاری فیلمساز نیامده اند و هیچ سهمی در تولید بهترین ساخته سالهای اخیر در زمینه سینمای اعتیاد نداشته اند!
